|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید |
|
|
|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید |
|
سارکوزی، رییس جمهور فرانسه - سازمان ملل، نيويورك
تشکیل شماره های "10" و "1" به نشانه یکم اکتبر، روز ملی چین – استان آنهوی، چین
طوطی وزنه بردار – باغ وحشی در استان جیانگ سو چین
بازار مرغ و خروس – میانمار
قهرمان تورنمنت بزرگ سومو (کشتی ژاپنی) در کنار دختر و همسرش – توکیو
لاک پشت دو سر
مسجد جامع - دهلی نو، هند
زنان گدا – کشمیر، هند
نمایی از کوه آتشفشانی "راپهو" پس از فوران ناگهانی شب گذشته – نیوزیلند
هواپیمای مسافربری "سوخوی سوپرجت - 100" برای اولین بار در مقابل دید عموم – کومسومولوسک، روسیه
شیرینی به شکل جنگجویان تراکوتا ( جنگجویان سنتی چین) - یک نمایشگاه مواد خوراکی در غرب انگلیس
یک فعال محیط زیست در طول یک گردهمایی در فیلیپین – شهر پاسای، جنوب فیلیپین
ادامه اعتراضات علیه دولت نظامی میانمار
بدون شرح!
|
|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید |
|
گردن بند متعلق به ماری آنتوانت، ملکه پیش از انقلاب فرانسه که ماه دسامبر در حراجی کریستی به فروش خواهد رسید
جرج بوش و همسرش در یک ضیافت برپا شده در کتابخانه کنگره آمریکا – واشنگتن
سنگین وزن ترین نوزاد جهان (75/7 کیلوگرم) پس از تولد – روسیه
درختی کهنسال در جنگل آمازون
مراسم خاکسپاری "آوراهام شاپیرا"، خاخام بزرگ اشکنازی – بیت المقدس
کارگران در حال تعویض یک قاب بزرگ از تصویر مائو ژدونگ، آخرین رهبر چین که در میدان "تیانمن" نصب است - پکن
مسابقه راگبی بین انگلیس و تونگا – جام جهانی راگبی، پاریس
باستان شناسان استخوان های یک فیل را که گفته می شود شبیه ماموت است کشف کردند – استاوروپول، روسیه
کوچه های کابل، افغانستان
فروش اردک ماهی همراه بروشور تبلیغاتی ویکتور یاناکوویچ، نخست وزیر اکراین – خیابانی در کیف، اکراین
هواداران پرویز مشرف نخست وزیر پاکستان شادمان از رای دادگاه عالی مبنی بر ابقای مشرف به عنوان رییس ارتش
سنجاقک بر روی شاخه درخت
برداشت انگور – شهری کوچک در مرز ترکیه و یونان
بدون شرح!
|
جديدترين فناوري ارتباطات شرکت مخابرات ايران - بدون نياز به سيم کارت و گوشي موبايل - تلفني صحبت نمائيد - === الياس کارت ==== محصول مشترک شبکه اول سيما و سيروس مقدم هيچکس تنها نيست
بر طبق يك اصل قديمي اگر با يك لر دعوا كردي و ديدي لر فرار كرد تو هم فرار كن چون رفته سنگ بياره
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
ترکه به گارسونه میگه:عرق داری؟گارسونه آروم میگه:آره !ترکه میگه:پس کاپشن تنت کن سرما نخوری!!!!
دنیا رو بد ساختن .. کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد .. کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری .. اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است
دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من!عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانهي ويرانهي من margret g: تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد
منتظر خواهم ماند... منتظر می مانم تا بیایی انتظار سخت است اما خوب می دانم این بار انتظار زیباست انتظار٬ تنها برای تو برای دیدن برق چشمهایت خیره گشتن در نگاه پاک و زیبایت شانه شانه در کنار تو قدم برداشتن تکیه گاهی چون تویی را داشتن منتظر خواهم ماند
با چشمان تومرا به الماس ستارگان آسمان نیازی نیست این را به آسمان بگو
ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیبا و دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز میکن
رسم زندگی این است ، یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر میرسد و تو به حال خود رها می شوی . چرا غمگینی این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان . این تنها کاریست که از تو برمی آید آوازی بخوان
خشكی چشم ها از قصاوت دلهاست قصاوت دلها از زیادی گناهان زیادی گناهان از آرزوهای طول و دراز آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است و فراموشی مرگ از حب دنیاست و حب دنیا سرچشمه همه گناهان است
اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده ! آخه می دونی ؟ : "خدا" خیلی تنهاست
مرگ ترس نداره می دونی چرا؟ چون تا وقتی ما هستیم مرگ نیست وقتی هم که مرگ هست ما نیستیم
تركه در بانك داشته قسط ماهيانشو پرداخت ميكرده,همينطور هم اشك ميريخته..رييس بانك دلش ميسوزه و ازش ميپرسه من شما رو ششماهه ميبينم كه هر بار قسط پرداخت ميكني گريه ميكني مشكلت چيه؟ميگه شانس نداريم كه همه كيف پول پيدا ميكنن توش پوله ولي ما يه كيف پيدا كرديم توش پر از اين برگه هاي اقساطي بود
خری گم کرده ام با بار کاشی اس ام اس ميزنم شايد تو باشی
به طرف میگن : از چه تيم فوتبالی خوشت مياد ؟ ميگه : قربون جدش برم ! آ سد ميلان
ضرب المثل مکزيکي مي گه: بجز خودت و اسبت به کس ديگه اي اعتماد نکن!! منم بجز خودم و خودت به کس ديگه اي اعتماد ندارم
جديدترين عکسهای پاريس هيلتون





۵۵ عکس جدید از پاریس هیلتون
روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.accessho llywood.com/ photos/gallery/ ah21.shtml? __source= omg
عکسهای جديد کنسرت مشترک جنيفر و مارک آنتونی




جديدترين عکسهای خانواده جولی پيت


عکسهای جديد جيک جينلهال در هاليوود



گفت وگو با حامد کميلي بازيگر سريال اغما
شيطان را زندگي مي کنم

دليل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمي خواستيد از حامد کميلي حرف بزنيد يا الياس؟
به دو دليل، اول اينکه از مطبوعات گله دارم. چون من خيلي محدود مصاحبه انجام مي دهم اما در يک سري مجلات ديده ام که مصاحبه هايي از قول من چاپ کرده اند. قبلاً اين طوري بود که مصاحبه ها را از روي مصاحبه هاي ديگري برمي داشتند. ولي حالا ديگر اين کار را هم نمي کنند و هر کس هر چيزي که مي خواهد مي نويسد. من هميشه از همان اول تصميم گرفته بودم که روش مسالمت آميزي را با مطبوعات در پيش بگيرم تا هم من موقعيت آنها را درک کنم و هم آنها موقعيت مرا. متاسفانه وقتي ديدم اين اتفاق نمي افتد تصميم گرفتم کمي جدي تر با قضيه برخورد کنم. دليل دوم هم اينکه شخصيت من در اغما وجهه هاي متفاوتي پيدا مي کند، يک سري کاراکترهاي جديد به آن اضافه مي شد که من نمي خواستم پيش از نمايش درباره آنها حرفي بزنم تا براي تماشاگر جذابيت داشته باشد.
پس حالا وقتش است که درباره «الياس» حرف بزنيم. سيروس مقدم اولين بار درباره نقش به شما چي گفت؟ گفت بايد نقش شيطان را بازي کني؟
در زمان پيش توليد کار سيروس مقدم که هميشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چيز نوشته شده يي درباره نقش وجود نداشت و تنها چيزي که باعث شد نقش را بپذيرم اعتماد کامل و بدون شکي بود که به سيروس مقدم داشتم. چون بايد راکورد ريش ام را نگه مي داشتم و هيچ قراردادي ديگري امضا نمي کردم.
دقيقاً نگفتيد چه توضيحي درباره نقش داد؟
گفتند يک شخصيت خاص و متفاوت با آنچه ديده يي.
پس هنوز نمي دانستيد که قرار است شيطان بشويد؟
تا اين حد مي دانستم که اين آدم قرار است تفکرات شيطاني خودش را نشان بدهد. اما همه چيز در حد يک طرح و حرف بود.
اولين تصويري که از الياس در ذهنتان نقش بست چه شکلي بود، مثلاً يک موجود ترسناک؟
نه، اصلاً، همان طور که ديده ايد در قسمت هاي اوليه تماشاگر اصلاً نمي دانست که اين فرشته است يا شيطان؟ اصلاً برنامه ما اين بود که جنس بازي قسمت هاي اوليه الياس با اين تفکر انجام بشود که بازيگر را در يک برزخ قرار بدهيم و اين اتفاق هم افتاد. تماشاگر مي دانست که با يک موجود عجيب و غريب و ماورايي طرف است اما نمي دانست که يک نيروي مثبت است يا منفي.
در اين زمينه به آثار ساخته شده ديگر هم مراجعه کرديد؟
من اصولاً براي نقش ارزش قائلم. يادم است به من گفتند اين يک کاراکتر فوق العاده سخت با بازي متفاوت است. يعني ما با يک شخصيت انساني طرف نبوديم که نمونه اش را در جامعه ببينيم و بخواهيم الگوبرداري کنيم. بعد از آن من به نمونه هاي خارجي که کار شده مراجعه کردم براي اينکه جنس بازي ها و نگاه هاي متفاوتي را که به اين شخصيت شده ببينم.
بعد از آن بايد به يک تصوير کلي از نقش رسيده باشيد. اين تصوير با آنچه سيروس مقدم انتظار داشت، مطابقت مي کرد؟
من نمي خواستم الگوبرداري کنم. فقط مي خواستم وسعت ذهنم را نسبت به اين شخصيت و نگاه هايي که به آن شده بيشتر کنم.
و شايد در واقع مي خواستيد راهتان را از شيوه بازي آنها جدا کنيد؟
دقيقاً، سعي کردم تا حد زيادي متفاوت از آنچه قبلاً بازي شده نقش را اجرا کنم. دليل ديدن فيلم هاي متفاوت هم اين بود که نمي خواستم ناخودآگاه شبيه يکي از آنها باشم و جنس فيلمنامه افخمي و کار سيروس مقدم هم اين تفاوت را مي طلبيد.
چطور به جزئياتي مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسيديد؟
نوع شخصيت پردازي الياس که به عنوان يک آدم مذهبي وارد اين فضا مي شود، ما را درگير يک لحن و شکل اجرايي مي کرد که براي تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از يک جايي سعي کرديم اين مرز را بشکنيم و هويت واقعي شيطاني او را در جلد ظاهر زيبا و معصومانه نشان بدهيم. يعني در مرحله اول نوعي تفکر مثبت نمايي بود و بعد در زير پوسته اين ظاهر فريبنده تفکر منفي را حس مي کنيم. چيزي که بايد مورد توجه قرار مي داديم قابل باور بودن اين آدم و حرکات اوست. دوست داشتيم هر کسي در زندگي خودش اين احساس را داشته باشد که شيطان مي تواند وارد زندگي اش بشود. نمي خواستيم الياس را در حد يک موجود متافيزيک نشان بدهيم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداري نداشته باشد. اين وظيفه سنگيني بود که نويسنده بر عهده داشت و به خوبي هم از پس آن برآمد.
تا قبل از اين سريال تجسم انساني شيطان براي خود شما قابل باور بود؟ يعني به وجود شخصيتي که قرار بود بازي کنيد ايمان داشتيد؟
به هر حال من مطالعات جزئي در اين زمينه داشتم. تفکري در اسلام هست که مي گويد شيطان براي گول زدن بعضي از آدم ها نياز به چيزي ندارد چون آنها خيلي راحت تفکرات شيطاني پيدا مي کنند. در مورد آدم هايي که ايمان قوي تري دارند شيطان خودش دست به کار مي شود. دکتر پژوهان قصه ما هم يک آدم مثبت بوده که شيطان شخصاً تصميم مي گيرد در ظاهر يک آدم مثبت او را فريب بدهد. در ظاهر الياسي که خود آن هم واقعاً آدم مثبتي بوده و حالا اينکه چه سرنوشتي پيدا نکرده بايد صبر کنيم تا قصه به پايان برسد. به هر حال اين واقعيت دارد که شيطان در برخي مواقع از ظاهر آدم هاي ديگر براي فريب استفاده مي کند. اين در تفکر اسلامي هست و من هم اطلاعاتي داشتم و بعد از اين کار اطلاعات بيشتري هم به دست آوردم.
حالا بعد از اين نقش اعتماد کردن به آدم هاي دورو برتان سخت نيست؟
اتفاقاً چرا. البته نمي خواهم بگويم آدم شکاک و منفي بيني شده ام، اما جهان بيني ام دچار تغييرات زيادي شده است. از وقتي فهميدم که اين اتفاق مي تواند براي هر کسي پيش بيايد يک کم ريزبين تر شده ام. به خاطر همين معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقيات ما بايد برگرفته از يک سري ريشه هاي اخلاقي و ارزش هاي دروني باشد. اگر بر مبناي اين باورها و ارزش ها حرکت کنيم، کمتر تحت تاثير آدم هاي خوب و بد اطراف مان قرار مي گيريم.
در مورد گذشته چطور؟ تو اين مدت اتفاق افتاده به کارهاي گذشته فکر کنيد يا بخواهيد برخي از آنها را به گردن شيطان بيندازيد؟
يک عادت بدي که ما انسان ها داريم اين است که دوست داريم اشتباهات مان را به گردن کس ديگري بيندازيم. اين به خاطر راحت طلبي ما است. من دلم نمي خواهد الان هيچ کس وقتي به گذشته خودش برمي گردد در مورد هر اشتباهي که کرده بگويد پس لابد تقصير شيطان بوده است. شايد بشود گفت الياس برگرفته از درون شخصيت پژوهان است. چون دقيقاً زماني وارد مي شود که او شک کرده است. با اين زاويه ديد اگر نگاه کنيم همه چيز به خودمان برمي گردد يا در رابطه با «رز»، در واقع اين شخصيت چيزي را مي شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او مي گويد. آدم ها بعضي مواقع چيزهايي مي شنوند که خودشان مي خواهند انجام بدهند ولي مي اندازند گردن يکي ديگر و چه ديواري کوتاه تر از ديوار شيطان.
به نظر مي آيد جذابيتي که شخصيت الياس و بعد ماورايي داستان ايجاد کرده، پيام اصلي داستان را در سايه قرار داده است.
به هر حال ما داريم درباره يک کار تصويري حرف مي زنيم که اولين شرط آن ايجاد جذابيت براي نگه داشتن مخاطب است. شما بايد اول تماشاگر را به دست بياوري. فرق يک کار تصويري با موعظه و خطابه هم همين امکان ايجاد جذابيت است. با اين جذابيت تماشاگر را کنجکاو مي کني و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ريزبين تر مي شود و اين باعث مي شود به بطن کار شما برسد. ما با ايجاد اين ساختار تماشاگر را مي نشانيم و بعد آن معنا را زير پوستش تزريق مي کنيم.
جز شما کانديداهاي ديگري هم براي اين نقش بود؟
مسلماً بوده است. دوستان ديگري که شايد اگر جاي من بودند خيلي بهتر مي توانستند اين نقش را ايفا کنند و شايد شخصيت اصلاً شکل ديگري پيدا مي کرد. ولي من سعي کردم آن را به بهترين شکل دربياورم.
معمولاً بازيگران تلويزيون را در سطح پايين تري از بازيگران سينما مي بينند. اين در تمام دنيا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلويزيون چه نظري داريد؟
شايد اگر چند سال پيش اين سوال را از من مي پرسيديد من هم همين نظر را داشتم. ولي الان ما کارهاي فاخري در تلويزيون داريم که بايد حسرت آن را در سينما بخوريم. اين را به اين دليل نمي گويم که خودم در تلويزيون بازي مي کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهاي سينمايي زيادي هم به من پيشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سينما را دوست دارم. اما بعضي وقت ها متن هايي به دستم مي رسد که بعد از خواندن شان به خودم مي گويم چه کسي قرار است اين کار را ببيند؟ اصلاً چه مي خواهد بگويد؟ من يک کار خوب تلويزيوني را هميشه به يک کار متوسط و ضعيف سينمايي ترجيح مي دهم. اين را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نيست. از طرفي اولين کار سينمايي هم برايم خيلي مهم است. به هر حال امروز تلويزيون براي من ارزش زيادي دارد همان طور که تئاتر دارد.
با شرايط اقتصادي که سينماي امروز ما دارد خيلي ها به تلويزيون به عنوان منبع درآمد نگاه مي کنند.
ببينيد رشته تحصيلي من سينما نيست. من دارم فوق ليسانس مديريت بازرگاني مي گيرم.
وقتي تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، يکي از استادانم به من گفت؛ در زمينه تصوير و سينما مطالعه کن و اطلاعات تخصصي داشته باش. اما سعي کن هيچ وقت هنرپيشه نشوي بلکه هنرمند باشي. حالا کار من طوري است که هيچ وقت مجبور نمي شوم به خاطر غم نان کاري را انجام بدهم. هر کاري کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرين کارم مدت ها بيکار بودم. چون واقعاً کاري نبود که احساس کنم با ايفاي آن يک پله بالاتر رفته ام. من با بازيگري عشقبازي مي کنم. وارد زندگي ام مي شود. شايد اين اليناسيون شخصيتي از تئاتر به من رسيده باشد. براي همين بيشتر از يک نقش را نمي توانم قبول کنم. هنوز مثل بازيگرهاي ديگر آنقدر حرفه يي نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خيلي درگير نقش مي شوم.
يعني تا مدت ها بايد با اين شيطان دست و پنجه نرم کنيد؟
بله. الان شديداً از لحاظ روحي تحت تاثير نقش هستم. خصوصاً نقشي مثل شيطان که وقتي تنها هستي و به آن فکر مي کني فوق العاده اذيتت مي کند. البته نه اينکه بگويم روحيات شيطاني پيدا کرده ام، اما به هر حال سختي هاي خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم يک شخصيت را بازي کنم. دلم مي خواهد زندگي اش کنم. احساس مي کنم قابل باور بودن آن شخصيت زماني اتفاق مي افتد که تماشاگر احساس کند اين بازي نيست. خودش است و اين در مورد نقش هاي منفي سخت است. ولي به هر حال وقتي چيزي را پذيرفتي بايد به بهترين شکل آن را انجام بدهي.
در مورد صحبت قبلي تان مي خواهم بپرسم آيا تنها مرزي که بين هنرپيشه و هنرمند مي گذاريد غم نان است؟
نه، من هنرمند نيستم. ولي خيلي دوست دارم باشم. چون براي هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصي قائلم که هم جلوي دوربين و هم پشت آن و زندگي شخصي مصداق پيدا مي کند. غم نان فقط يک تفاوت است. تفاوت هاي زيادي هست و من سعي دارم واقعاً از اين تفاوت ها عبور کنم و به نقش هاي خوب برسم.
وقتي درباره نقش خوب حرف مي زنيد چه معيارهايي در ذهن تان است؟
من سليقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگير کليشه شدن در نقش خاصي نيستم و با بازي در نقش هاي متفاوت فرصت ابراز اين مساله را پيدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه مي دانم. اما اين بدان معني نيست که هر کاري را بپذيرم.
يک بار جمله يي از اليا کازان خواندم که مي گفت بازيگر تکه هايي از زندگي خودش را به ما عرضه مي کند. نسبت به کارهايي که انجام داده ايم اين احساس را داريد؟
دقيقاً همين است. همين که گفتم اگر بازيگرهاي ديگري مي آمدند شايد اين شخصيت شکل ديگري پيدا مي کرد، تاييد همين حرف است. اين تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمي شود منکر اين مساله شد که رد پايي از من حامد کميلي در نقش باقي مانده است. به هر حال حضور حامد کميلي، نگاهش و جسمش در اين شخصيت حلول کرده است.
به شانس در بازيگري معتقديد؟
نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم هاي بيچاره و بدبخت بروي، مي گويند ما شانس نياورديم. اما وقتي سراغ آدم هاي قدرتمند مي روي، مي گويند اين قدرت ما و انرژي است که خداوند به ما داده است. در روانشناسي نوين هم اين مساله هست که زندگي آدم ها برمي گردد به چيزي که فکر مي کنند.
اما در مورد بازيگري واسطه هايي هست که گاه بازيگر را به يک مجري بي اراده تبديل مي کند. مثلاً همين چيزي که مي گويند فلان کارگردان فلان بازيگر را کشف کرد. اين را قبول نداريد؟
قبول دارم. اما مي خواهم بگويم اين کشف شدن يک جايي در گذشته در ذهن اين آدم بوده که امروز عملي شده است. من هميشه معتقد بوده ام که انسان بايد هدف را انتخاب کند ولي راه رسيدن به آن را نه، بايد اراده و فکر را در طبيعت رها کني و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزديک مي کند. بايد ذهنيت کاملاً باز باشد. بستن ذهن يک جور تعصب است.
يعني دوروبرتان بازيگرهاي خوبي را نمي شناسيد که هميشه در حاشيه مانده اند و يا آنهايي که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟
قبول دارم. اما معتقدم که اين بازيگرها هم بايد به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببينيد حتي مرگ و زندگي آدم ها هم به باور آنها برمي گردد. من معتقدم انسان امروزي آنقدر قدرتمند است که با نيروي خدادادي هر کاري مي تواند انجام بدهد. اين انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انساني که درگير شانس باشد چه ارزشي دارد؟
آموختن بازيگري را وامدار چه کساني هستيد؟
من از حميد سمندريان و گلاب آدينه در تئاتر خيلي آموخته ام. فيلم هايي که مي بينم همه براي من حکم استاد را دارند. محدود به يک يا دو آدم نيست. حتي يک بازي بد در يک فيلم مي تواند براي شما درس داشته باشد.
ادعاي بازيگري هم داريد؟
نه، الان در مرحله تجربه هستم و اميدوارم هرگز به اين ادعا نرسم چون معتقدم پايان بازيگري است
روایت رویترز از زنان ایرانی:شبيه آنجلينا جولي شده ام!
مریم 25 ساله که دختر یک تاجر است، می گوید: « من اکنون همانند آنجلینا جولی ام! موهای بلندتر و نازک تر، نشانه زیبایی است.»مهتاب سروری، جامعه شناس می گوید: « افزایش زنانی که به قیافه خود می پردازند، در راستای تلاشی برای توسعه نقش آنها در جامعه است. زنان ایرانی، روز به روز مستقل تر می شوند. توجه به زیبایی نیز، بخشی از این روند است!»
رویترز در گزارشی به وضعیت نگاه برخی زنان ایرانی به مقوله آرایش پرداخته است.
به گزاش « فردا »، رویترز در گزارشی با عنوان « رشد تجارت زیبایی در ایران » می نویسد:جراحی های مخصوص زیبایی؟ بلند کردن مو؟ برنزه کردن؟ همه این کارها در ایران اسلامی، جایی که فقط دستان و صورت زنان آشکار است رو به رشد است.
به ادعای رویترز عدول از پوشیدن چادر یا روسری و مانتو بر اساس شریعت میباشد؛ موجب جریمه، زندان یا شلاق می شود!
به نوشته رویترز اما این امر، از نگرانی زنان ایرانی در مورد قیافه شان نکاسته است و روز به روز بر تعداد کسانی که حاضرند برای بینی جدید، چربی شکم، کشیدن صورت و چشم و ... به زیر تیغ بروند، اضافه می شود.
رویترز همچنین نوشته است ، هزاران مرکز زیبایی شامل سالن ها و باشگاه ها، بصورت قارچ گونه در سرتاسر تهران با تضمین بهتر کردن چهره زنان، بوجود آمده اند.
زیبای 25 ساله، دانشجوی هنر، تا کنون عمل ... و بینی انجام داده است. وی در سالن انتظار یک باشگاه زیبایی این را می گوید: « من الان می خواهم جذابتر شوم.»
فریبا 34 ساله، زن خانه دار که مانند بقیه از گفتن نام خانوادگی اش پرهیز دارد می گوید: « من هفته ای دوبار به اینجا می آیم. پوشیدن حجاب به این معنی نیست که به چهره ات نرسی!»
سارا، مدیر این باشگاه زیبایی می گوید که روزانه 40 مشتری دارد و این تعداد در تابستان ها که مهمانی زیاد می شوند، افزایش پیدا می کند؛ وی در ادامه می گوید: « اتفاقا من مشتریانی دارم که چادر می پوشند. آنها می خواهند که در مهمانی های خصوصی، زیباتر به نظر بیایند. هر تجارتی که به قیافه زنان ایرانی ربط داشته باشد، " پول درآور" است. ما خدماتی همچون ماساژ، برنزه شدن انجام می دهیم.»
زیبایی و شریعت
به ادعای رویترز در سرزمینی که مردان و زنان مجرد حق ندارند تا دست هم را بگیرند و زنان باید به پوشش اسلامی احترام بگذارند؛ شکوفه مولایی، دندانپزشک، ماهیانه حدود 1000 دلار خرج چهره اش می کند.
وی می گوید:« من باید برای ادامه و محافظت از ازدواجم، تازه و زیبا باشم.» این خانم 35 ساله، در عین اینکه، یک کرم 250 دلاری به صورتش می زند و ناخن های مانیکور شده فرانسوی دارند و حدود 11 دلار برای هر جلسه برنزه شدن، پرداخت می کند؛ از قوانین ایران به خاطر عدم حمایت کافی از زنان انتقاد می کند!
بر اساس قانون اسلام، مردان می توانند تا 4 زن بگیرند و هر قدر که دلشان می خواهد، همسر موقت! «همسر موقت» از طریق قراردادهای مذهبی برای چند ساعت تا چند سال، بوجود می آید. همسران موقت، عمدتا مطلقه یا بیوه هستند.
زنان ایرانی، برای مسافرت به خارج، نیازمند اذن همسرشان هستند و از امتیازاتی برای طلاق و ... نیز خیلی کم، بهره مندند.
به گزارش رویترز، با توجه به اینکه تعداد فارغ التحصیلان زن از مردان بیشتر است؛ زنان ایرانی از فرصت ها و حقوق بیشتری نسبت به دیگران در خاورمیانه برخوردارند. بسیاری از زنان، تجارت خود را دارند و شغلهای مدیریتی بالایی دارند. آنها می توانند همه کاره باشند، البته بغیر از قاضی و رئیس جمهور!
مهتاب سروری، که رویترز وی را جامعه شناس معرفی کرده است می گوید: « افزایش زنانی که به قیافه خود می پردازند، در راستای تلاشی برای توسعه نقش آنها در جامعه است. زنان ایرانی، روز به روز مستقل تر می شوند. توجه به زیبایی نیز، بخشی از این روند است.»!
بی چین و چروک!
عمل های جراحی زیبایی به قشر مرفه محدود نمی شود؛ بلکه بین خانواده هایی که دارای درآمدی پائین تر هستند (بعنوان مثال، معلمی که ماهیانه 200 دلار درآمد دارد) نیز ترویج یافته است.
هستی، خانه دار متوسط 30 ساله که برای عمل بینی اش، خودرواش را 5000 دلار فروخت می گوید:« داشتن صورتی زیبا به من اعتماد به نفس می دهد، چون تنها جایی است که می توانم نشان دهم.»
میترا خلیلی، جراح زیبایی می گوید: « تزریق بوتاکس بین تمامی اقشار زنان ایرانی محبوب است. زنان می خواهند تا صورتی بدون چین و چروک داشته باشند. این تزریق، حدود 200 دلار خرج دارد.»
به گفته یک جراح دیگر که نمی خواهد نامش فاش شود، هزینه عمل ... نیز حداکثر 10000 دلار است و این عمل بین اقشار متوسط محبوبیتی ندارد و می گوید: « اما من حداقل روزانه 2 عمل ... انجام می دهم.»
جراجی زیبایی تنها راهی نیست که موجب جوانتر شدن می شود؛ باشگاه سلامتی ج..ج..، آرایش هایی حدود 1000 دلار انجام می دهد و این آرایشها برای کسانی است که می خواهند مثل ستاره های غربی بشوند.
مریم 25 ساله که دختر یک تاجر است، می گوید: « من اکنون همانند آنجلینا جولی ام! موهای بلندتر و نازک تر، نشانه زیبایی است.»
(اين مطلب رو توصيه مي کنم تا آخر بخوانيد در پایان اگر نکته ايي به ذهن شما رسيد در قسمت ارسال نظرات در اختيار ديگر بازديد کنندگان قرار دهيد)
1. –آخه...
- دیگه آخه نداره!
2. طرف دارد از در خارج میشود.دوستی(نامزدی/همسری) صدایش میکند: جعفر ( یا قلی یا محسن یا بهزاد یا
فروغ ...) طرف برمیگردد (حالا یا میگوید "چی؟" یا نمیگوید) بعد اون دوست ساکت میشود و زیر لبی
میگوید :هیچ چی.

3. طرف میخواهد یکی را تعقیب کند .عینک دودی میزند و سپر به سپر طرف (یا اگر پیادهاند در فاصله 30 سانتی او ) حرکت میکند. سوژه مورد نظر هم یک خنگ بالفطره است.
4. با هنرنمایی : امین حیایی 
5. موقعیتهای هراسناک برای زنهای تنها باید در شبهای بارانی رخ بدهد.

6. آدمها برای بیدار شدن از کابوس حتماً باید نیممتر با صورت خیس از تختشان بپرند.(طوری که دو نیمتنهشان زاویه 90 درجه بسازد)

7.یک پسر بامرام عاشقپیشه که عقلش شیرین میزند و اواخر فیلم قابلیتهایش به همه اثبات میشود( یعنی همه مردان جوان سالم منگلاند؟!)

8.خانه دوبلکس و آقای خانه که با ربدشامبر برقبرقی و دستمال گردن ،دارد با لبخند از بالا به تازهوارد نگاه میکند( خداوکیلی این تصویر دیگر حالتان را بد نمیکند؟)



9. هندوانهها در آب حوض (اولین تصویری که برای القای حس صمیمیت و گرمی خانواده به ذهن هر آمیبی میرسد)

(میان برنامه)
یکی از سریالهای رمضان -دیالوگهای پدر و دختری در اتومبیل:
دختر-نظرتون درباره شعر نو چیه؟
پدر- من به این شعرها میگم شعرهای هیچیندار.
دختر-نه منظورم شعر نیماییه
پدر- نه...نیما که خوبه
دختر-دیگه؟
پدر-سهراب و اخوان هم البته خوبن.
(نکته:پیدا کنید نام دو غایب احتمالی را؟ پیدا کنید دلیل وجود این سکانس را؟توضیح این که پدر اساساً پزشک است)

10. سروش صحت در نقش لوطی که خاطرخواه کسی است که بهاره رهنما نقشش را بازی میکند.
11. زن چایی میآورد و به مهمان(آن) میگوید: خب ...خیلی خوش اومدید.(خلاقترین فیلمنامهنویسان این جور مواقع مینویسند:"آفتاب از کدوم طرف در اومده؟")

12. حاجی و سید در کشاکش .یکی زخمی شده و اصرار میکند که " تو برو!" و از دیگری انکار که "من بدون تو جایی نمیرم" ( البته در اغلب موارد اون سالمه میرود و فرد زخمی در یک سری اقدامات ایثارگرانه دشمن را میترکاند)
13.نیروهای بعثی کلاً میخندند ( بعد هم در یک تغیر ناگهانی شخصیت به شکل جنونآمیزی عصبانی میشوند)


14." بازی دیگه تموم شد"( تا حالا چند نفرتان این دیالوگ را درفيلم ها از زبان پليس شنيده ايد)
15. " من خودم رو هنرمند نمیدونم" 

16. تمام عروسیها در حیاط خانه برگزار میشود( نه تالار،نه باغ،نه آپارتمان...فقط در حیاط یک خانه قدیمی نقلی)


17. دو نامزد جوان دنبال هم میکنند و مثل چت کردهها میخندند.(اوج خلاقیت برای نمایش خوشی عاشقان جوان)

18.وقتی کارگردان میخواهد نشان بدهد در ترسیم جهان دختران چقدر تبحر دارد یکی از دخترها به اون یکی میگوید:" خاک تو سرت"
(میان برنامه 2 )
یکی دیگر از سریالهای ماه رمضان.
پسر دیروقت از نزد دوستان نابابش که به او اکس دادهاند برمیگردد.
خانه تاریک است. مادر هم درطبقه دوم خانه دوبلکس منتظر. پسر وارد میشود. مادر میگوید: کجا بودی تا این
وقت شب؟ چرا چشمات قرمزه؟
نکته: مادر برای تشخیص فوری قرمزی چشمان پسرش در تاریکی آن هم از فاصله 7 متری و ازطبقه بالا از
هیچ نیروی متافیزیکی کمک نگرفته است. تشخیص او در سینمای ایران به شم مادرانه معروف است)

19. آدمهای تحصیل کرده و خوشپوش و جنتلمن یک ریگی به کفششان است
( بر عکس مردان سنتی صادق)



20.شریفینیا در نقش مردی که زیر سرش بلند است.
21.در خانوادههای قدیمی و قجری حتماً قتلی رخ میدهد.
22.در تیتراژ پایانی سریالها باید حتماً یکی یک چیزی بخواند( تو مایههای غم باشد مقبولتر است)


23.همه خارجیهایی که میخواهند فارسی حرف بزنند باید عین سفیر انگلیس در سریال امیرکبیر صحبت کنند.(اگر یادتان نیست توضیح میدهم: مثل فارسیزبانی که در حین خوردن سیبزمینی داغ ، بخواهد حرف بزند!)
به گزارش خبرنگار مهر، شبکه دو سیما چندی پیش گروهی را برای تهیه گزارش و گفتگو با عوامل مجموعه تلویزیونی "جواهری در قصر" به کره جنوبی اعزام کرد. در این سفر مجری برنامه "مردم ایران سلام" به عنوان گزارشگر با بازیگر نقش یانگوم و دیگر بازیگران این مجموعه و کارگردان و عوامل فنی گفتگو کرده است.

این گفتگوها همراه با گزارش هایی از علل اقبال عمومی سریال در بین مردم و گفتگو با برخی نمایندگان مجلس در خصوص سریال بخش های مختلف ویژه برنامه ای را تشکیل می دهند که قرار است همزمان با پایان پخش سریال "جواهری در قصر" از شبکه دو سیما پخش شود.
با توجه به اینکه پخش مجموعه "جواهری در قصر" همزمان با عید سعید فطر است، این ویژه برنامه احتمالا در این روز مبارک روی آنتن شبکه دو سیما می رود. ویژه برنامه مجموعه تلویزیونی "جواهری در قصر" در سه قسمت تدوین شده که از عید فطر به مدت سه شب پخش خواهد شد.
اسپانيايی ها (با سر و صدای متن) :
A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنید. شما داريد مستقيما به طرف ما می آييد.
فاصله ۲۵ گره دريايی.
آمرييکایی ها (با سر و صدای متن) :
ما به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.
اسپانيايی ها : منفی. تکرار می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.
آمرييکایی ها (يک صدای ديگر):
کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.
اسپانيایی ها:
اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.
آمريکایی ها (با صدای عصبانی):
کاپيتان ريچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می کند.
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم . لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!
اسپانيایی ها :
خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت می کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديویی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريایی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريایی اسپانيا قرار دارد.
شما مي توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می خواهيد بکنيد تا
امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار می کنيم و به شما پيشنهاد می کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.
آمريکایی ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون.
حالا خودتون فکر کنید این نیروی دریایی بزرگترین قدرت جهانه





































































































































































